زبان و حافظه
چگونه کلمات، خاطرات ما را زنده نگه میدارند؟ وقتی مادربزرگم به زبان دری برایم داستان میگفت، هر واژه بوی خانه را داشت: نان تازه، قالیچه کهنه، و خندههای خانواده.
بعدها در مدرسه، واژههای جدید آموختم؛ اما همان واژههای کودکی بودند که هنوز مرا به خانه برمیگرداندند. زبان برای من پل است میان گذشته و امروز، میان کابل و هر شهری که در داستانهایم زنده میشود.
نوشتن یعنی حفظ کردن؛ یعنی اینکه کسی، سالها بعد، همان جمله را بخواند و بگوید: «من هم این را حس کردهام.»