کودکهمسری، زنجیری بر آینده دختران و پسران افغانستان
در جامعه ما بسیاری از رسمها و رواجها ریشه در تاریخ دارند؛ برخی ارزشمند و قابل احتراماند، اما برخی دیگر همچون زنجیری سنگین بر گردن نسلهای آینده باقی ماندهاند. یکی از این رسمهای عقبمانده و خطرناک، «نام در نام کردن» یا «عقد کودکی» است؛ سنتی که هنوز هم در میان خانوادههای افغانستان وجود دارد و آینده دختران و پسران را به تاریکی میکشاند. در این رسم، وقتی یک دختر و پسر تازه به دنیا میآیند، خانوادهها آنها را به نام یکدیگر میکنند. کودک هنوز معنای زندهگی را نمیفهمد، اما آیندهاش از همان روزهای نخست با تصمیمی بسته میشود که هیچ اختیاری در آن ندارد. این رسم ریشه بسیاری از ازدواجهای زیر سن است؛ زیرا از کودکی بارها تکرار میشود که این دختر به نام فلانی است و دیگر حق انتخابی برای او باقی نمیماند.
بهعنوان یک دختر از افغانستان میخواهم بگویم: این رسم شبیه بردهگی است. در چنین شرایطی، دوست داشتن، انتخاب کردن و داشتن همسر مورد علاقه جرم شمرده میشود. کودکی، شجاعت و احساسات درونی دختر نابود میشود. هر بار که نامش با نام کسی دیگر گره میخورد، او در سکوت و بیصدایی به آیندهای نامعلوم کشانده میشود.
یکی از دوستانم قربانی همین رسم شد. هنوز سه روز از تولدش نگذشته بود که خانوادهاش او را به نام پسر کاکایش کردند؛ پسری که تنها پنج روز از او بزرگتر بود. در همان محفل نامشانی گفتند: «وقتی بزرگ شوند، با هم عروسی خواهند کرد.» از همان روز، زندهگی او در مسیری قرار گرفت که هیچگاه خودش انتخاب نکرده بود. هر بار که به خانه آنها میرفت، با شوخی یا جدی به او میگفتند: «عروس ما هستی»؛ جملهای که برای یک کودک شکننده و آزاردهنده است.
کودکی او در سایه این حرفها گذشت. وقتی بزرگتر شد و دنیا را از زاویهای دیگر دید، فهمید که چه ظلم بزرگی بر او روا شده است. عقد کودکی نه تنها آینده دختران و پسران را میگیرد، بلکه یک خانواده را نیز در تاریکی فرو میبرد. این تجربه تنها داستان یک دختر نیست؛ صدها و هزاران دختر افغانستان با چنین سرنوشتهایی روبهرو هستند. بسیاری از آنها حتا فرصت مکتب رفتن را از دست میدهند، چون خانوادهها باور دارند که او به نام کسی است و دیگر نیازی به آموزش ندارد. بسیاری از دختران، پیش از آنکه رویایی برای آینده داشته باشند، مجبور میشوند بار سنگین یک ازدواج تحمیلی را بر دوش بکشند.
این رسم نه تنها آزادی فردی را میگیرد، بلکه چرخه فقر و بیسوادی را نیز ادامه میدهد. وقتی دختران از آموزش محروم شوند، نسلهای بعدی نیز در همان تاریکی باقی میمانند. عقد کودکی آینده یک ملت را میگیرد؛ زیرا دختران و پسران بهجای آنکه رهبران فردا باشند، قربانیان دیروز میشوند.
من بارها شاهد بودهام که دختران افغانستان با اشک و درد از این رسم سخن گفتهاند. دوستم همیشه میگفت: «هر بار که اسمم را با اسم او صدا میزدند، احساس میکردم زندانی شدهام. من هیچوقت فرصت نداشتم عاشق شوم یا انتخاب کنم؛ همهچیز از قبل برایم تصمیم گرفته شده بود.» این صداها واقعیاند، این دردها زندهاند و این زنجیرها هنوز بر گردن دختران سنگینی میکنند.
ما باید با صدای بلند بگوییم: هیچکس حق ندارد آینده یک کودک را گروگان بگیرد. دختران و پسران ما حق دارند آزادانه انتخاب کنند، حق دارند کودکی کنند، رویا ببافند و آیندهشان را خودشان بسازند. عقد کودکی زنجیری است که باید شکسته شود. این مبارزه تنها یک خواست فردی نیست؛ یک ضرورت اجتماعی است. اگر میخواهیم افغانستان آیندهای روشن داشته باشد، باید دختران و پسرانش آزاد باشند. باید آموزش حق هر کودک باشد، نه امتیازی که با رسمهای عقبمانده از او گرفته شود. باید عشق و انتخاب حق طبیعی هر انسان باشد، نه جرمی که با سنتهای پوسیده سرکوب شود.
این نوشته صدای همه کودکانی است که آیندهشان با تاریکی گره خورده است. این صدا باید به گوش جامعه و تاریخ برسد: کودکان برده نیستند؛ آنها رهبران فردا هستند.